مرتضى مطهرى

54

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

صورت است يا ماده و صورت هر دو ؛ يعنى ما مفهوم هستى را كار نداريم ، اگر صورت ميز را از آن بگيريم ، بخواهيم صورت صندلى را فرض كنيم ، ديگر اين ميز ، ميز نيست ، صندلى است نه ميز ، باز هم ماهيت ميز از بين رفته است . حالا اگر كسى بگويد كه شيئيت شىء فقط به صورت او است نه به ماده‌اش - كه حرف درستى هم هست - ماده هر چه عوض بشود ، اين ميز ، ميز است . ميزى است از فلز ، ميزى است از چوب ، ميزى است از كائوچو ، ولى اساس ، صورت است . حالا در اينجا فعلا بحث ما اين نيست كه ماده و صورت در ماهيت شىء به يك اندازه دخيل‌اند يا اساس صورت است ؛ به هر صورت به منظور ما لطمه‌اى نمىزند و آن اينكه ما در ميان ماهيت هم چيزى داريم كه اگر بگوييم « اين نيست » شىء از بين مىرود ، « اين ميز » ديگر ميز نيست ، « اين » هست ولى ديگر ميز نيست ؛ يعنى اگر اين صورت را بگيريم و صورت ديگرى به او بدهيم باز هم « اين » هست ولى ديگر ميز نيست . ولى اگر به قول هگل هستى را از شىء بگيريم ديگر چيزى نيست ، هيچ چيز باقى نمىماند . به بيان فنّى ، پاسخ اين حرف ( حرف هگل ) را حكماى ما اين طور داده‌اند : جنس چيزى است كه بتواند با اجزاء ديگر مجموعا يك ماهيتى را تشكيل بدهد . ولى مطلب در اين است كه جنس و فصل خارج از يكديگرند و متحد با يكديگر . جنس و فصل جزء نوعند ولى جنس كه جزء فصل نيست ، فصل هم كه جزء جنس نيست . جنس ، جنس نوع است نه جنس فصل ، فصل هم فصل نوع است نه فصل جنس . حالا اگر در جنس و فصل‌ها غير « هستى » ( كه معنى عام است * باشد اشكالى نيست ولى اگر ما بخواهيم « هستى » را جنس بگيريم و بگوييم « هستى » بعلاوهء اين فصل ( مثلا شكل ميز بودن ) و بعلاوهء فصل قهوه‌اى رنگ بودن و بعلاوهء فصل برّاق بودن و بعلاوهء فصل سخت بودن ، ماهيت اين ميز را به وجود آورده‌اند و اين فصلها ضميمه شده‌اند به هستى تا يك ماهيت را به وجود آورده‌اند آن وقت اين سؤال مطرح مىشود كه آيا فصلها موجودند و ضميمه شده‌اند به هستى يا موجود نيستند ؛ چون در واقع و نفس الامر يا اين فصلها موجودند يا معدوم . اگر بگوييد آن فصلها موجود نيستند و ضميمه شده‌اند به هستى ، معنايش اين است كه آنها معدومند ولى « هستى » موجود است ؛ از ضمّ موجود به معدوم كه جنس و فصل درست نمىشود . البته آن فصول نمىتوانند معدوم باشند ؛ خود او هم نمىخواهد بگويد معدومند .